اشعار اربعینی

اگرچه در سفر شام رنج و صدمه کشیدم

هزار شکر شها ماندم و مزار تو دیدم

 

چگونه شرح دهم نازنین برادر زینب

تو خود گواه منی کاندرین سفر چه کشیدم

 

به زیر نیزه و شمشیر و سنگ و خنجر و پیکان

چو یافتم بدنت مرگ خویشتن طلبیدم

 

شب و خرابه و آه یتیم و غربت و ظلمت

چنان نمود که دل از حیات خویش بریدم

 

ازان زمان که تو گفتی ز تشنگی جگرم سوخت

من آب سرد و گوارا بدون غم نچشیدم

 

گمان مدار که دیگر زیاد زنده بمانم

گواه قامت خمگشته است و موی سپیدم.

 

 

 

و

 

شکسته بال ترینم،کبود آمده ام
من از محله ی قوم یحود آمده ام
ازآن دیارکه من را به هم نشان دادن
به دست های یتیمت دوتکه نان دادن
ازآن دیارکه بوی طعام می پیچید
ازآن دیار که طفلت گرسنه می خوابید
ازآن دیار که چشمان خیره سردارند
به دختران اسیر آمده نظر دارند
ازآن سفر که اگرکودکی به جا می ماند
تمام طول سفر زیر دست و پا می ماند
به کودکی که یتیم است خنده سردادند
به او به جای عروسک سرپدردادند
به جای آن همه گل با گلاب آمده ام
من از جسارت بزم شراب آمده ام
از آن دیار که آتش به استخوان می زد
به روی زخم لبان تو خیزران می زد

/ 1 نظر / 11 بازدید
عرفه

آن را که ز درد دینش افسونی هست، در یاد حسین (ع)،داغ مدفونی هست هر گاه ز خاک کربلا سبحه کنند، در گردش آن ،چکیدن خونی هست موفق و پیروز باشید.