کاش بیایی !!!؟

گیرم این جمعه آقا  بیاید

قصه های غم و بی قراری , باز اشک و محن،گریه زاری


قصه ی غصه های درونم , ماجرای دل پر ز خونم



در پی گریه های شبانه , می خورد بر تنم تازیانه



نیست در شهرمان رادمردی , اهل عشق و صفا اهل دردی



دیگر اینجا کسی با خدا نیست , در خیابان و کوچه حیا نیست



غیرت از شهر ما رخت بسته , حرمت ناخدایان شکسته



عده ای در نوا و خروشند , دین خود را به زر می فروشند



چهره ها را ببین در نقاب است , عقلشان در پی یک سراب است



سینه خسته مان پر ز آه است , دم زدن از خدا هم گناه است


گوییا عصر هوش و نبوغ است , این همه ادعا ها دروغ است



بخت بر ما اگر رو نماید , گیرم این جمعه آقا بیاید



شک ندارم کسی منتظر نیست , منتظر چشم کس سوی درنیست



غرق نجوا که شادی تمام است , این چه وقت ظهور امام است



ادعا می کنیم او ولی نیست , او ز نسل و تبار علی نیست



هر کسی در پی یک بهانه , می دود با بهانه به خانه



او بیاید  همه کار داریم , یا که نه ، خانه بیمار داریم



او بیاید همه نا توانیم , منکر صاحب زمانیم



از ظهور ولی می خروشیم , زود او را به زر می فروشیم



او بیاید دلش بی شکیب است , بین ما شیعیان هم غریب است



گرد غم کی ز رویش ربودیم , یار خوبی برایش نبودیم



او بیاید غریب است و تنها , باز یک کوفه ، چاه است و مولا


نه همان به که غایب بماند , او نمازش فردا بخواند

 

 

 اه خدای من

/ 0 نظر / 5 بازدید