یا علی گفتیم و عشق اغاز شد...بغض چندین ساله ی ما باز شد
 

سجاد محبی


» صفحه نخست
» عناوين مطالب وبلاگ
» اردیبهشت ٩۱ » فروردین ٩۱ » اسفند ٩٠ » بهمن ٩٠ » آذر ٩٠ » آبان ٩٠ » مهر ٩٠ » شهریور ٩٠ » امرداد ٩٠ » تیر ٩٠ » خرداد ٩٠ » اردیبهشت ٩٠ » فروردین ٩٠ » اسفند ۸٩ » بهمن ۸٩ » دی ۸٩ » آذر ۸٩ » آبان ۸٩
» سجاد محبی(٢٧)
» بسیجی(٢٠)
» مذهبی(٩)
» اعتقادی(٩)
» ادبی(٧)
» شهدا(۳)
» سلام(۱)

» وصیت نامه شهید امر به معروف و نهی از منکر شهید هادی محبی
» بخش حقوقی
» هزلیات و هجویات بابا منظورم جکه شوخی
» گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیکن به خون جگر شود
» مصاحبه جدید اقای هاشمی در مورد نماز جمعه اخرین
» غریبان جهان شهره ی آفاق ترند
» ممد نبودی ببینی . . .
» به یاد کودکی هایمان . . .
» خدایا . . .
» غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
» یا علی موسی الرضا روحی فداک
» پـَــ نــه پـَــ
» قاصدک . . .
 

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیکن به خون جگر شود ۱۳٩۱/٢/۱۱
 

الصَّبْرُ مِنْهَا عَلَی أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَی الشَّوْقِ وَ الشَّفَقِ وَ الزُّهْدِ وَ التَّرَقُّبِ فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَی الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ اجْتَنَبَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنْیَا اسْتَهَانَ بِالْمُصِیبَاتِ وَ مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ إِلَی الْخَیْرَاتِ...

... صبر بر چهار پایه قرار دارد. شوق، هراس، زهد و انتظار.

آن کس که اشتیاق بهشت دارد، شهوت هایش کاستی گیرد؛

و آن کس که از آتش جهنّم می ترسد، از حرام دوری می گزیند؛

و آن کس که در دنیا زهد می ورزد، مصیبت ها را ساده پندارد؛

و آن کس که مرگ را انتظار می کشد در نیکی ها شتاب می کند... .

 

 


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

مصاحبه جدید اقای هاشمی در مورد نماز جمعه اخرین ۱۳٩۱/۱/٥
 

حدیثی از پیامبر رحمت (ص) است که به ایشان عرض کردند جوانی درمدینه است که گناهان زیادی مرتکب میشود ولی نماز هم اقمه میکند پیامبر(ص) فرمودند این نماز هرچه باشد بالاخره اورا نجات خواهدداد

 


ادامه مطلب

 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

غریبان جهان شهره ی آفاق ترند ۱۳٩٠/۱٢/٢٤
 

عاشقان از گوَن دشت عطش تاق­ترند

ماهیانی که اصیل­اند در اعماق ترند

 

دوره ی آینگی سر شده یا آینه نیست؟

مردم کوچه­ی آیینه بداخلاق ترند

 

واعظا موعظه بگذار که وعّاظ عزیز

به تقلاّی گناه از همه مشتاق ترند

 

راستی را اگر از نان و خورش نیست خبر

این گدایان ز چه از پادشهان چاق ترند؟

 

پسران و پدران بی­خبر از حال هم­اند

روز محشر پدران از پسران عاق ترند

 

بعد از این نام من و گوشه ی گمنامی­ها

که غریبان جهان شهره ی آفاق ترند


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

ممد نبودی ببینی . . . ۱۳٩٠/۱۱/٢۳
 

اگر الان از من بپرسند که این شعر باید با چه مطلعی اغاز بشه حتما میگم باید بگوییم "ممد بیا و ببین"و یا اینکه "ممد بیا و بنگر"

 


ادامه مطلب

 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

به یاد کودکی هایمان . . . ۱۳٩٠/٩/٢٦
 

این شعر بسیار خواندنی سروده آقای محبت و از کتاب چهارم دبستان یادتان میاید


ادامه مطلب

 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

خدایا . . . ۱۳٩٠/۸/٧
 

خدایا !اگر با من باشی

چه کسی می تواند علیه من باشد؟

اگر من با تو باشم

چگونه ممکن است که دشوار ها نصیبم شوند و از میان برداشته نشوند؟

خدایا چنان نزدیکی که نمی توانم ببینمت

صدای تو هر لحظه با من سخن می گوید ،

اما من آن را نمی شنوم .

مرا به اعماق درونم ببر

تا شکوه بی پرده جمال تو را بشنوم

مرا بیاموز که پیوسته تو را بجویم

و همواره به عنوان یگانه پناه گاهم  به تو رو کنم.


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد ۱۳٩٠/٧/٢۳
 

  سلام

از همه دوستان وبلاگ نویسم که در این ایام با سر زدن و نظر دادناشون ما رو شرمنده و امید وار به فعالیت کردن سپاس گذارم

این چند وقت واقعا خسته و گرفتار شده بودم و هر چی سعی میکردم یه گوشه از وقتم رو به تشکر از دوستای بهتر از جانم اختصاص بدم نمیشد حالا هم که وقت کردم اصلا نمیدونم چه جوری باید این همه لطف و مهربونی تون رو قدر دانی کنم

اما خدا نکنه یه زمانی برسه که ما از رهبر غائبمون غافل بشیم   ... امین

غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
از شما دور شدن زار شدن هم دارد

هر که از چشم بیفتاد محلش ندهند
عبد آلوده شدن خار شدن هم دارد

عیب از ماست که هر صبح نمی بینیمت
چشم بیمار شده تار شدن هم دارد

همه با درد به دنبال طبیبی هستیم
دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد

ای طبیب همه انگار دلت با ما نیست
بد شدن حس دل آزار شدن هم دارد

آنقدر حرف در این سینه ی ما جمع شده
این همه عقده تلنبار شدن هم دارد

از کریمان فقرا جود و کرم می خواهند
لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد

نکند منتظر مردن مایی آقا؟!ـ
این بدی مانع دیدار شدن هم دارد

ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیم
عفلت از یار گرفتار شدن هم دارد


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

یا علی موسی الرضا روحی فداک ۱۳٩٠/٧/۱٧
 

حالا که نیامدم دمت را بفرست

من نیستم انجا کرمت را بفرست

گفتم که مریضمو دوا میخواهم

پس گرد و غبار حرمت را بفرست

میلاد امام رضا مبارک

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

پـَــ نــه پـَــ ۱۳٩٠/٦/٢٦
 

 

 چون این روزا در مراودات اجتماعی بازار په نه په خیلی داغه منم گفتم به مطلب در این مورد بزارم

اول میخواستم در باره اقای ابطحی بزارم دیدم شاید مطرح کردن حرفای این ادما خیلی صحیح نباشه (چقدر هم مطرح نکردم)ولی این بار یه شعر جالب پـَــ نــه پـَــ پیدا کردم و دیدم جالبه گفتم بد نیست اینو بزارم

وای عجب شهری، عجب آدم‌کشی
پـَــ نــه پـَــ ماییم و صدها دل‌خوشی

پســرانش جملگی فاســد شدند...
پـَــ نــه پـَــ در کار حق وارد شدند...

دختــران اینجا دمـا‌دم عاشـــق‌انــــد
پـَــ نــه پـَــ دنبال درس و کوشش‌اند

پــهلوانــان وطــن را می‌کــُـشنــد...
پـَــ نــه پـَــ حلوا و حلوا می‌کننـد...

مجرم و دزد و فــــراری گشتــه‌ایـــم..
پـَــ نــه پـَــ با حوریان بنشسته‌ایم..

سهم معشوقــانِ اینجـا شد اسیــــد..
پـَــ نــه پـَــ شهزاده با اَسبش رسید..

محض خنده بوده این شعرم همین..
پـَــ نــه پـَــ پاشو بریم زندان اوین

از وبلاگ بچه های دوره یازده


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

قاصدک . . . ۱۳٩٠/٦/٢٢
 

قاصدک آمده بود. وچه سرگردان بود. گفتم اورا : چه خبر آوردی ؟ ...هیچ نگفت.!گفتم خبر از کوی نگارم داری؟...هیچ نگفت!.

گفتمش : خبر عهد و وفا....؟یا خبر وصل نگار؟ یا که از مرگ رقیب ...!؟.....اما نه !... خبر مرگ رقیبم هرگز . جز من و او که رقیبی نیست!...او رقیب من و ، من عاشق او. برده از من دل و من هم باید ، بتوانم که دل از اوببرم.!...آه چه شد؟ چه شد ای قاصدک بی خبرم؟!


ادامه مطلب

 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

وداع با ماه مهربانی ها ۱۳٩٠/٦/۸
 

«السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ قَرِینٍ جَلَّ قَدْرُهُ مَوْجُوداً وَ أَفْجَعَ فِرَاقُهُ مَفْقُوداً»  

خداحافظ ای همراه من که ارزش تو بالا بود و اکنون که می‏روی دلم را به درد می‏آوری. فراق تو برای من بسیار دردناک است 

و اینکه ... ناراحت از رفتن رمضان و چشم انتظار دیدن دوباره اش.....  

 

خدایا کاش وصلی بود یک دم. نه دردی بود در عالم نه مرهم. نمیمیریم جز در اتش وصل. نمیسوزیم جز در حسرت هم.

 

ای رمضان :  امسال میگویم

که همان بهتر که بروی

همان بهتر که  نباشی و رحمتت سلب شود

تا که این قوم قدرت را بدانند و به منزلتت توهین نکنند

ما قومی شدیم که هر روز از هم سوال میکنیم "کی ماه تمام میشود"

حال انکه همان امتی هستیم که مدعی هستیم  هر چه از دوست رسد نیکوست

و در میهمانی دوست دعوت شدیم اما به ان وارد نشدیم  .

اه رمضان  اه که هیچ کس قدر تو را درک نکرد

هیچ کس تو را نشناخت

جایی که منزلت کسی درک نشود  هیشه وی را مورد بی حرمتی قرار میدهند

ما نسبت به تو که هبه الله بودی میمعرفت بودیم و به تو بی حرمتی کردیم

رمضانا : اگر  بخواهم از نعماتت بگویم نمیدانم از کجا شروع کنم

از کریم اهل بیتت

از امیر دلهایت

از" خیر من الف شهر"ت

از نزول قرانت

و یا از عفو  و رحمت بی کرانت

و . . . .

ای رمضان ای بهترین فرصت از دست رفته ی من

مرا ببخش و در دریای بی کرانه رحمت و غفران و مغفرت غرقم نما تا من نیز در روز بعد از تو گناه نکنم و فردای رمضان را عید بگیرم

بعد از تو میکوشم تا عرفه ی حسینی  به کاروان عشاق رسم  تا شاید عاقبت به خیر نسیبم گردد

به امید انکه دوستی در خور شانت پیدا شود

 

 

تا که چشمم باز شد دیدم که یارم رفته است
میهمانی شد به پایان و نگارم رفته است
با گل این باغ تازه انس پیدا کرده ام
گرم گل بودم که دیدم گلعذارم رفته است 
بذر قرآن را به دل گرچه به دستم کاشتم
وقت محصولش که شد دیدم بهارم رفته است
سفره پر رزق مهمانی رحمت جمع شد
درد در سینه نشسته است سفره دارم رفته است
در سحر تیر دعا سیر اجابت مینمود
با که گویم درد خود وقت شکارم رفته است
دلبر من از سحر بر دیدنم مشتاق بود
آنکه بوده هر سحر چشم انتظارم رفته است
شرح حال خویش را با یک کلام افشا کنم
دل شکسته هستم و دار و ندارم رفته است

 

 

همیشه موفق باشید

ارادتمند شما سجاد محبی

 


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

حکایاتی کوتاه از زندگی امام حسن مجتبی (ع) ۱۳٩٠/٥/٢٥
 

 

 همیشه همراه پیامبر بود؛ در کنارش، روی زانوهایش و حتی روی شانه ها. وحی الهی که نازل می شد، آن را از لب های مبارک پیامبرمی ربود و می برد برای مادرش زهرا سلام علیها. علی علیه السلام که به خانه می آمد، حرف های تازه ای از قرآن و وحی می شنید، می گفت: زهرا! اینها را از کجا نقل می کنی؟ می گفت: از فرزندت، حسن.

در تفسیر آیه 3 سوره بروج، متجیر مانده بود. به مسجد آمد، از یک نفر پرسید: شاهد و مشهود یعنی چه؟ گفت: شاهد، روز جمعه است و مشهود، روز عرفه. از مرد دیگری پرسید. او گفت: شاهد، روز جمعه است و مشهود، روز عید قربان. متحیر ماند. کودکی گوشه مسجد بود. به دلش افتاد که از او بپرسد. شنید: شاهد، رسول خدا و مشهود، روز قیامت است. مگر نخوانده ای که خداوند درباره رسولش می فرماید: «ای پیامبر! ما تو را گواه و بشارتگر و هشدار دهنده فرستادیم». (احزاب:45) و نیز درباره قیامت می فرماید: «آن روز، روزی است که مردم را برای آن گرد می آورند و روزی است که [جملگی در آن] حاضر می شوند». (هود:103)
مرد پرسید: این کودک که از همه بهتر و درست تر پاسخ داد، کیست؟ گفتند: حسن بن علی علیه السلام

)

کرامات امام حسن مجتبی علیه السلام

پیروانت می گویند که هیچ چیزی در آسمان و زمین نیست، مگر اینکه به آن آگاه هستی. اگر از پیامبر، تعداد خرمای درختی را می پرسیدند، درست می گفت، تو چطور؟ به من بگو این درخت، چند خرما دارد؟
این را معاویه از سر انکار و امتحان پرسید.
«چهار هزار و چهار دانه». این را امام با قاطعیت گفت:
خرماها را که شمردند، چهار هزار وسه دانه بود. فرمود: «باید دانه ای را پنهان کرده باشند».
درست گفته بود؛ یک دانه در دست عبدالله بن عامر بود.
(دیدار آشنا، ش 96 و 97، رمضان 1429هـ.ق، ص7)
درختان خرما از بی آبی خشک شده بودند. زیر یکی از همان درخت ها، فرشی انداختند. یکی از همراهان، نگاهی به درخت خشک شده شده کرد و با افسوس گفت: اگر این درخت، خشک نشده بود، از آن می خوردیم.
-رطب میل دارید؟
-آری.
دستان امام که آبشار نیایش و خواهش شد، درخت به اعجاز امامت سبز گشت، برگ در آورد و رطب داد، آن قدر که همه اهل قافله با شادی این خاطره، کامشان را شیرین کنند.


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

حکایت فکه ۱۳٩٠/٥/۱٧
 

به یاد شهدای فکه(به مناسبت سالگرد شهادت مظلومانه شهدای حنظله)

شهدای اینجا دیگر تشنه نیستند 

رزمندگان هشت تا چهارده کیلومتر را در حالی با پای پیاده از میان رمل و ماسه های روان فکه گذشتند که وزن تقریبی تجهیزاتی که در دست داشتند دوازده کیلو بود،تازه بعضی ها هم مجبور بودند قطعات چهل کیلویی پل را نیز حمل کنند.

اصلا عملیات والفجر مقدماتی را می گفتند عملیات موانع،مجموعه ای از کانالها به عمق سه تا نه متر پر از سیم خاردار و بشکه های پر از مواد آتش زا و میدان های مین که گاهی طول آن به چهار کیلومتر میرسید،بچه ها یکی را که رد میکردند به دیگری میرسیدند.

دشمن با هوشیاری مین ها را زیر رمل و ماسه ها کار گذاشته بود و چون بیشتر عملیات ها در شب انجام میگرفت،تا چند نفر روی مین پرپرنمی شدند،بقیه از وجود میدان مین باخبر نمی شدند.

رزمندگان دشت فکه ،جوانانی بودند که اراده قوی شان آنان را سد شکن کرده بود.

فکه را « قتلگاه شهیدان » میگویند،سه روز مقاومت ،بدون آب و غذا و سرانجام قتل عام.بچه های لشکر 17 علی ابن ابیطالب،ساعت ده شب درگیر شدند و خط دشمن شکسته شد.شهید زین الدین دستور میدهد بچه های مهندسی سریعا اقدام به زدن خاکریز کنند اما حجم شدید آتش دشمن مانع میشود و سرآغاز حماسه مظلومانه ای درفکه شکل میگیرد.حدود ساعت 2:15 خبر میرسد مهمات بچه ها در حال اتمام است و تعداد زیادی از بچه ها زخمی و شهید شده اند،با حجم شدید آتش دشمن و وضعیت منطقه امکان ارسال مهمات به سختی امکان پذیر است.

عراقی ها بچه ها را از سه طرف محاصره میکنند،اما فرزندان عاشورایی خمینی تا حدود هفت صبح مقاومت میکنند،وقتی دستور داده میشود کمی بچه ها به عقب برگردند صدایی از آن طرف بی سیم برای همیشه جاودانه میشود،فرمانده گردان میگوید اطراف من بچه هایم روی خاک افتاده اند،من اینها را چطور تنها بگذارم.

 

از ناگفته هایی که فکه آرام و ساکت در سینه دارد،نحوه شهادت اسرا و مجروحین است.گروه تفحص در حین جستجو به سیم های تلفنی رسیدند که از خاک بیرون زده بود.رد سیم ها را که گرفتند به یک دسته از شهدا که دست و پایشان با سیم هابسته شده بود رسیدند،معلوم بود که آنها را زنده به گور کرده اند.چرا که کسی دست کشته ای را نمی بندد.

 

نمی دانم چقدر از گردان حنظله میدانی؟؟ سیصد نفر در یکی از کانال ها محاصره شدند واکثرا با آتش مستقیم دشمن یا تشنگی مفرط به شهادت رسیدند.عراقی ها مدام با بلندگو میخواستند که تسلیم شوند و بچه ها در جواب با آخرین رمق خود ،فریاد تکبیر سر میدادند و سر تسلیم فرود نیاوردند.

در یادداشت های باقی مانده از یکی از شهیدان گردان حنظله آمده است:امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم،آب را جیره بندی کرده ایم،عطش همه را هلاک کرده،همه را جز شهدا،که حالا کنار هم در انتهای کانال خوابیده اند.دیگر شهدا تشنه نیستند.فدای لب تشنه ات پسر فاطمه (س).

 

فکه را شور و نوایی دیگر است

                               التهاب و التجایی دیگر است

عاشقانش را به خون غلتان ببین

                            سر به کف عشق و ارادت جان ببین

یک دو گردان را ولایت روح داد

                                حنظله نامش به عالم روح داد

نام دیگررا در عقبی شد کمیل

                                عاشقان را بر شهادت بودخیل

تشنگی در حال آنان چیره کرد

                                عشق را از کار آنان خیره کرد

عشق را تا بینهایت اوج داد

                                نام خود در کهکشانها اوج داد

در شهادت گوی سبقت را ربود

                                  فکه را در اوج افلاکش ستود

حصر تن را جملگی از هم گسست

                             با شهادت حصر نفسش را شکست

در وصیتنامه ها آمد به عین

                            جان ما هر دم فدایت یا حسین(ع)

حالیا نوبت به حصر ما رسید

                           در محک سنگ ولایت شد پدید

از ولایت پرسشی از ما کنند

                             جستجو نورش به قلب ما کنند

جنت الماوی بود ای همرهان

                                 مزد هر والی ولایت را عیان

روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد

شادی ارواح طیبه شهدا سه صلوات

همیشه موفق باشید


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

مناجات ۱۳٩٠/٥/۱٦
 

الهی  ،  گاهی  ،  نگاهی  .


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

"پهلوانان نمیمیرند" نه قهرمانان ۱۳٩٠/٤/٢٧
 

دو مورد درگیری منجر به قتل برگزیدگان مسابقات موسوم به «قوی ترین مردان ایران» و «قوی ترین مردان جهان»، باعث شد در روزهای اخیر، افکارعمومی در خصوص زندگی این اشخاص و فعالیت هایشان که تنها نمود بیرونی اش همین مسابقات است، بیش از هر زمان جویا شوند، اما هرچه جستند، جز تمجیدهای گاه و بی گاه رسانه هایی که از این اشخاص پرزور چند عکس و جزئیاتی از زندگی شان می خواستند، نیافتند؛ جزئیاتی که نشان نمی داد بسیاری از این قهرمانان کاغذی در ماه هایی که تلویزیون هیکل های غول آسایشان را نشان نمی‏دهد، چه می کنند و چه اتفاقاتی رخ داده که قوی ترینشان با شمشیر سامورایی آدم می کشد؟

به گزارش سرویس ورزشی «آینده»؛ «در موقعیت دعوا قرار نمی‌گیریم. اصلا کسی با ما درنمی‌افتد که دعوایمان بشود. مثلا خود شما می‌آیید با من دعوا کنید؟ مسلما نمی‌آیید. می‌دانید که نباید با این آدم‌ها دعوا کرد. برای همین ما کمتر از آدم‌های عادی تو موقعیت دعوا هستیم. ما آن‌قدر توی تمرینات زور می‌زنیم که دیگر هیچ زوری برایمان نمی‌ماند تا دعوا کنیم! ما همیشه دنبال این هستیم که مردمدار باشیم. این مردمداری به نفع خودمان تمام می‌شود.»؛ این بخشی از گفته های سه سال پیش امیر و رضا قرایی است؛ برادرانی که در روزهای اخیر نه با زور بازویی که ادعایش را داشتند که به تیزی شمشیر سامورایی، یک تن را از پای درآورده و شخص دیگری از از ناحیه دست مجروح کردند و طبیعتاً بازداشت می شوند تا در نهایت اگر خانواده درگذشته رضایت ندهد، یکی شان بالای دار رود و یکی از قهرمانانی که برخی رسانه های مکتوب با همراهی رسانه ملی برای نسل جوان تولید کرده اند، تاوان رفتاری را دهد که بعید به نظر می رسد بتوان به لحاظ حقوقی شبه عمد تلقی اش کرد و روی چهارپایه دار نرفت.

 


ادامه مطلب

 

پيام هاي ديگران ()

 
 
» سجاد محبی
» شهاب مهدوی
» پایگاه بسیج شهید هادی محبی
» بهنام سیف الهی
» (سایت بحار(استاد دقیقی
» (نگاهی از جنس عمق(وبلاگ استاد دقیقی
» سرباز ولایت ( امین کلاته)
» قرار گاه مطالعاتی هلال(وابسته به پایگاه شهید محبی)
» نگاه نو
» پسر یک شهید
» معرفت
» امیدوصال
» کامپیوتر وزبان انگلیسی
» خيمه دل سوختگان
» دوره11 موتلفه
  RSS 2.0