به یاد شهدای فکه(به مناسبت سالگرد شهادت مظلومانه شهدای حنظله)
شهدای اینجا دیگر تشنه نیستند
رزمندگان هشت تا چهارده کیلومتر را در حالی با پای پیاده از میان رمل و ماسه های روان فکه گذشتند که وزن تقریبی تجهیزاتی که در دست داشتند دوازده کیلو بود،تازه بعضی ها هم مجبور بودند قطعات چهل کیلویی پل را نیز حمل کنند.
اصلا عملیات والفجر مقدماتی را می گفتند عملیات موانع،مجموعه ای از کانالها به عمق سه تا نه متر پر از سیم خاردار و بشکه های پر از مواد آتش زا و میدان های مین که گاهی طول آن به چهار کیلومتر میرسید،بچه ها یکی را که رد میکردند به دیگری میرسیدند.
دشمن با هوشیاری مین ها را زیر رمل و ماسه ها کار گذاشته بود و چون بیشتر عملیات ها در شب انجام میگرفت،تا چند نفر روی مین پرپرنمی شدند،بقیه از وجود میدان مین باخبر نمی شدند.
رزمندگان دشت فکه ،جوانانی بودند که اراده قوی شان آنان را سد شکن کرده بود.
فکه را « قتلگاه شهیدان » میگویند،سه روز مقاومت ،بدون آب و غذا و سرانجام قتل عام.بچه های لشکر 17 علی ابن ابیطالب،ساعت ده شب درگیر شدند و خط دشمن شکسته شد.شهید زین الدین دستور میدهد بچه های مهندسی سریعا اقدام به زدن خاکریز کنند اما حجم شدید آتش دشمن مانع میشود و سرآغاز حماسه مظلومانه ای درفکه شکل میگیرد.حدود ساعت 2:15 خبر میرسد مهمات بچه ها در حال اتمام است و تعداد زیادی از بچه ها زخمی و شهید شده اند،با حجم شدید آتش دشمن و وضعیت منطقه امکان ارسال مهمات به سختی امکان پذیر است.
عراقی ها بچه ها را از سه طرف محاصره میکنند،اما فرزندان عاشورایی خمینی تا حدود هفت صبح مقاومت میکنند،وقتی دستور داده میشود کمی بچه ها به عقب برگردند صدایی از آن طرف بی سیم برای همیشه جاودانه میشود،فرمانده گردان میگوید اطراف من بچه هایم روی خاک افتاده اند،من اینها را چطور تنها بگذارم.
از ناگفته هایی که فکه آرام و ساکت در سینه دارد،نحوه شهادت اسرا و مجروحین است.گروه تفحص در حین جستجو به سیم های تلفنی رسیدند که از خاک بیرون زده بود.رد سیم ها را که گرفتند به یک دسته از شهدا که دست و پایشان با سیم هابسته شده بود رسیدند،معلوم بود که آنها را زنده به گور کرده اند.چرا که کسی دست کشته ای را نمی بندد.
نمی دانم چقدر از گردان حنظله میدانی؟؟ سیصد نفر در یکی از کانال ها محاصره شدند واکثرا با آتش مستقیم دشمن یا تشنگی مفرط به شهادت رسیدند.عراقی ها مدام با بلندگو میخواستند که تسلیم شوند و بچه ها در جواب با آخرین رمق خود ،فریاد تکبیر سر میدادند و سر تسلیم فرود نیاوردند.
در یادداشت های باقی مانده از یکی از شهیدان گردان حنظله آمده است:امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم،آب را جیره بندی کرده ایم،عطش همه را هلاک کرده،همه را جز شهدا،که حالا کنار هم در انتهای کانال خوابیده اند.دیگر شهدا تشنه نیستند.فدای لب تشنه ات پسر فاطمه (س).
فکه را شور و نوایی دیگر است
التهاب و التجایی دیگر است
عاشقانش را به خون غلتان ببین
سر به کف عشق و ارادت جان ببین
یک دو گردان را ولایت روح داد
حنظله نامش به عالم روح داد
نام دیگررا در عقبی شد کمیل
عاشقان را بر شهادت بودخیل
تشنگی در حال آنان چیره کرد
عشق را از کار آنان خیره کرد
عشق را تا بینهایت اوج داد
نام خود در کهکشانها اوج داد
در شهادت گوی سبقت را ربود
فکه را در اوج افلاکش ستود
حصر تن را جملگی از هم گسست
با شهادت حصر نفسش را شکست
در وصیتنامه ها آمد به عین
جان ما هر دم فدایت یا حسین(ع)
حالیا نوبت به حصر ما رسید
در محک سنگ ولایت شد پدید
از ولایت پرسشی از ما کنند
جستجو نورش به قلب ما کنند
جنت الماوی بود ای همرهان
مزد هر والی ولایت را عیان
روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد
شادی ارواح طیبه شهدا سه صلوات
همیشه موفق باشید